تبليغاتX

اکنون کارم سفر است مسافری تنهایم که در زبر کوله باری سنگین ، پشتم خم شده و استخوانهایم به درد آمده است و میروم و راه طولانی لحظه ها در پیش رویم تا افق کشیده شده است و از هر منزلی تا منزل دور دست دیگر ، لحظه ای است. و این چنین من باید صد هزار ، میلیون ها لحظه را طی کنم. تا برسم به یک روز
وبلاگ افسانه ای

تولد

 

می آیی...

با خواهش این و آن

در پوشش آرزوهای دیگران

می روی...

با هزار آرزوی گران

برای خود

 نه برای دیگران


افسانه


 

نگاشته شده توسط افسانه در جمعه 1387/06/22 ساعت 4:31 موضوع | لینک ثابت


قصه ی خلقت

خداوندا...

اگر روزی بشر گردی

ز حال ما خبر گردی

پشیمان می شوی از قصه ی خلقت!

از این بودن از این بدعت

خداوندا...

چه زجری می کشد‌

 آنکس که انسان است و از احساس سرشار است.

 

                                        View Full Size Image

 


افسانه


 

نگاشته شده توسط افسانه در شنبه 1387/06/09 ساعت 3:8 موضوع | لینک ثابت


افق روشن

 

روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد...

 

ومهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت.

 

روزی که کمترین سرود بوسه است

 

و هر انسان برای انسان برادری ست.

 

روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند،

 

                            قفل افسانه ایست

 

و قلب برای زندگی بس است.

 

روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است

 

تا تو به خاطر آخرین حرف

 

دنبال سخن نگردی.

 

آهنگ هر حرف زندگیست

 

من به خاطر آخرین شعر

 

رنج جستجوی قافیه نبرم.

 

روزی که هر لب ترانه ایست

 

کمترین سرود، بوسه باشد.

 

روزی که تو بیایی برای همیشه

 

ومهربانی با زیبایی یکسان شود.

 

روزی که ما دوباره برای کبوترهایمان

دانه بریزیم...

 

و من آن روز را انتظار می کشم

 

حتی روزی که دیگر نباشد.

 

                              

View Full Size Image

 تقدیم به سحر عزیزتر از جانم


"افسانه"


 

نگاشته شده توسط افسانه در پنجشنبه 1387/03/02 ساعت 13:49 موضوع | لینک ثابت


من گریه نخواهم کرد

 

من گریه نخواهم کرد من اشک نخواهم ریخت

من خسته نخواهم شد افســـــــرده نخواهم شد

فریاد زنم فریاد : من عشق نمی خواهم ، معشوق نمی خواهم

می خندم ومی رقصم

فریاد زنم فریاد : این گونه خزانم را در عشق نهان کردم

من درد جدا بودن ، بر گور عیان کردم

افسوس نخواهم خورد ، افسانه نمی مانم

بر شانه ی هر بادی کاشانه نمی سازم

من زشت نمی گویم ، بر چهره معشوقم

او خوب و وفادار است ، من خسته و رنجورم

امروز چنان دیروز افسانه نخواهم خورد

من یاد گرفتم عشق بیگانه نمی داند

لیکن به دل شادم سرمشق کنم امروز

دنیای خودم گرم است من دوست نمی خواهم

 

View Full Size Image


افسانه


 

نگاشته شده توسط افسانه در جمعه 1387/01/09 ساعت 2:1 موضوع | لینک ثابت


دوست خوب !

 

برای ادامه ی زندگی چیز خاصی لازم نیست

 

یک اتاق بی پنجره ٬

 

یک کتاب ٬

 

یک چهار پایه ٬

 

کمی طناب و

 

یک دوست خوب !

 View Full Size Image

که به موقع چهارپایه رو از زیر پای من بکشه.

 

 


افسانه


 

نگاشته شده توسط افسانه در یکشنبه 1386/10/23 ساعت 1:53 موضوع | لینک ثابت


 

چه لطیف است حس آغازی دوباره،

 

 و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس...

 

 و چه اندازه عجیب است ،

 

روز ابتدای بودن!

 

 و چه اندازه شیرین است امروز... روز میلاد... روز تو!

 

روزی که تو آغاز شدی!

 

هفتم آبان ماه روز میلاد سحر عزیزمه

 

سحرم

 

*لمس بودنت مبارک*

 


افسانه


 

نگاشته شده توسط افسانه در یکشنبه 1386/08/06 ساعت 22:54 موضوع | لینک ثابت


می روی سفر برو . . . ولی زود برنگرد.

 

می روی سفر برو. . .ولی زود برنگرد.

 

مثل آن پرنده باش

 

آن پرنده ای که رو به نور کرد

 

می روی ولی به ما بگو

 

راه این سفر چگونه است؟

 

از دم در حیاط خانه ات تا حیاط خلوت خدا

 

چند سال نوریست؟

 

راستی چرا مسیر این سفر روی نقشه نیست؟

 

شاید اسم این سفر که می روی زندگیست

  

از سفر که آمدی

 

راه را با خود بیاور راههای دور و سخت

 

می روی سفر برو . . . ولی زود بر نگرد.

 

مثل آن پرنده باش

 

آن پرنده ای که عاقبت قله ی سپید صبح را فتح کرد.

 


افسانه

 


 

نگاشته شده توسط افسانه در جمعه 1386/07/27 ساعت 0:52 موضوع | لینک ثابت


پاییز

 

دنبال پاییز می گردم

 

که در غربی ترین غروب نارنجی لای حریری

 

از جنس دلتنگی آرمیده است. 

 

برایش می نوازم برایش اشک می ریزم حال زمان

 

 گذشته و سر انگشتان من سوز شکست ناپذیر تار را حس می کنند

 

و اشکهایم که به استقبال پاییز رفته بودند

 

 در سراشیبی زمان دفن می شوند.

 

TinyPic image

 

این نوشته متعلق به آقا نیماست.


افسانه


 

نگاشته شده توسط افسانه در یکشنبه 1386/07/01 ساعت 6:57 موضوع | لینک ثابت


TinyPic image

 

تقدیم به یک مسافر.

 


افسانه


 

نگاشته شده توسط افسانه در جمعه 1386/06/23 ساعت 3:27 موضوع | لینک ثابت


تولد افسانه

 

من تولد را به خودم

 

به هرکس که روزی ثانیه ای در این دنیا بوده

 

به کسی که فرصت دارد هنوز هم در این دنیا باشد و

 

کسی که در تالار انتظار سرنوشت شمارش معکوس خود

 

 را برای به دنیا آمدن آغاز کرده است

 

تبریک می گویم .

 

TinyPic image

 


افسانه


 

نگاشته شده توسط افسانه در پنجشنبه 1386/06/22 ساعت 2:54 موضوع | لینک ثابت